تبلیغات
شفقت صبح - تفاوت پدر و پسر از زمین تا اسمان

شفقت صبح
ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای،دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز،از این منجلاب بیرون کش

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

سیاست و اخلاق، دو مفهومی هستند که در طول تاریخ محل مباحثه و مورد مطالعه اندیشمندان دانش سیاسی و به ویژه فلاسفه سیاسی بوده است. در مورد چگونگی ارتباط این دو مفهوم، و امکان ابتنای اخلاق سیاسی و یا وجود سیاست اخلاقی سخن­ها رانده­اند، اما همه نظریه­پردازان اذعان دارند که اخلاق دو سپهر معرفتی دارد: اخلاق نظری و اخلاق عملی و فلاسفه سیاسی، جدا از اختلافات بر سر چیستی اخلاق نظری، تأکید می­کنند که تعارض اخلاق و سیاست در اخلاق عملی هویدا و برجسته می­گردد.

سیاست­ورزی در ایران معاصر به دلایلی از جمله بالا بودن علاقه و آگاهی سیاسی مردم و اشتیاق و اعتنای آنها به ورود به مسائل سیاسی حقیقتاً کار دشواری است. این ویژگی تاریخی متمایز مردم ایران، جدا از استفاده بومی از ظرفیت­ها و ابزار دموکراتیک مرسوم غربی که هنوز در ایران تجسم عینی و عملی پیدا نکرده است، سبب شده مردم در مورد رویدادهای سیاسی خرد و کلان جامعه حساسیت داشته باشند و به اتفاقاتی که در متن و حواشی قدرت و حاکمیت رخ می­دهد، واکنش نشان دهند.

رویداد 14 خرداد، حضور پرشکوه مردم در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) که به رغم تأکید و تصریح علاقه­مندان نظام، حواشی مهم­تر از متن و اصلش، تیتر خبرگزاری­ها و پایگاه­های خبری داخلی و خارجی و سوژه گفتگوهای درون اجتماع گردید، اندک اندک حواشی دامنه­دار بیشتری پیدا می­کند. این حواشی بیش از هر چیز یک سؤال اساسی را در ذهن دغدغه­مندان یادآور می­شود: ارتباط اخلاق و سیاست در ایران سیاست­زده امروز چیست؟ آیا به واقع می­توان در فضای امروز سیاست­ورزی خردمندانه داشت؟ آیا سیاست ورزی الزاماً باید به قربانی کردن اخلاق بینجامد؟ آیا غرض­ورزی جای خود را به سیاست­ورزی نداده است؟ آیا از سیاست امروز، تعالی و تربیت منبعث می­شود؟

علی مطهری، نماینده مردم تهران در مجلس، پس از ناتمام ماندن سخنرانی سید حسن خمینی در مراسم 14 خرداد، یادداشتی برای پایگاه خبری تابناک نوشت و این اتفاق را حادثه تلخ و مخالف آرمان­های انقلاب اسلامی و از پیش طراحی شده دانست و نقش رئیس جمهور را در پدید آمدن این حادثه، اساسی خواند. وی همچنان بر مواضع قبلی خود در انتقاد از عملکرد انتخاباتی رئیس جمهور تأکید کرد و او را در ردیف موسوی و کروبی از عوامل فتنه سال 88 دانست. پس از انتشار این یادداشت، و انتقاد شدید چند تن از نمایندگان اصولگرای مجلس از اظهارات وی، او یادداشت دیگری در پایگاه خبری تابناک منتشر کرد و ضمن اصرار بر اختلافات فکری و سیاسی بسیار با سید حسن خمینی از ارادت و احترام خانواده شهید مطهری به مقام معظم رهبری گفت و به افراد و سایت­هایی که از او انتقاد کرده بودند، واکنش نشان داد. این اتفاقات، همه سبب شد تا برخی اولاً در اصولگرا بودن او تردید کنند و ثانیاً مطهری بودن او را به او تذکر دهند. این نخستین باری نیست که علی مطهری را بیرون رفته و منحرف شده از مسیر و فکر پدرش مرتضی مطهری، تئوریسین انقلاب اسلامی می­خوانند. اگرچه او و برادرش این تلقی را اتهام می­دانند. اما با همه این اوصاف، باید تصریح کرد مشکل اصلی علی مطهری، پدر اوست. علی مطهری، زیر سایه پرهیبت متفکری فهیم و دانشمندی حکیم رشد کرده و بالیده و تنفس می­کند. او بیش و پیش از آنکه علی مطهری باشد، فرزند مطهری است و این پدیده دو نتیجه به بار داشته است: اولاً دیگران اعم از مردم، همفکران، هم­حزبی­ها و رسانه­ها انتظار و توقع رفتاری هم­شأن و متناسب با خود شخص مرتضی مطهری از او دارند و نه شخصیت مرتضی مطهری و ثانیاً او در جستجوی شخصیتی مستقل و به دنبال برجسته کردن تمایزات خود با مرتضی مطهری باشد؛ تمایزات شخصی نه شخصیتی. از این رو، خلاف آنچه برخی می­گویند علی مطهری، قدرت­طلب و شهرت­پرست نیست که استقلال ­طلب است، و این استقلال­طلبی و «خود»خواهی او- نه خودخواهی به معنای مذموم- چندان ضرورتی ندارد.

مشکل اصلی علی مطهری، پدر اوست!

اگر مرتضی مطهری آن قدر بزرگ و پرهیبت نبود، کوچک بودن علی مطهری این اندازه در چشم نمی­آمد.

کوچک بودنی که شاید خود مستقلاً محقرانه نباشد.

از این روست که او اگر حرفی می­زند، توجه بیشتری جلب می­کند و البته که واکنش جدی­تری در پی دارد.

علی مطهری، هر چه باشد، سیاستمدار خوبی نیست؛ مهره­چینی نمی­داند، تدبیر و طراحی ندارد.

منتقد است، اما بی­غرض نیست.

دلسوز است، اما بصیر نیست.

شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی علیه­السلام، بصیرت را دو بخشی می­داند:

بصیرت در فهم و بصیرت در عمل. ممکن است علی مطهری بصیرت در فهم داشته باشد، اما قطعاً بصیرت در عمل ندارد.

ممکن است علی مطهری مسئله را درست تشخیص بدهد، اما در عمل به گونه­ای رفتار می­کند که اصل دغدغه و مسئولیت­پذیری او زیر سؤال می­رود؛ مانند انتقاد وی از رویکرد فرهنگی دولت در جلسه رأی اعتماد به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم که احمدی­نژاد را «لیبرال» خواند و همین واژه تمامی انتقادات صحیح او را تحت­الشعاع قرار داد. شیوه ناصحیح انتقاد وی از دولت، حتی اگر نگوییم غیرمنصفانه و غیرعادلانه است، اما از لحاظ روشی نادرست است. با این مشی و روش، او بی آنکه خود بخواهد راه نقد قدرت را می­بندد و این خطرناک­ترین آسیب صحبت­های اوست.

علی مطهری، اصولگراست؛ اما از 8 شاخص اصولگرایی تبیین شده از سوی مقام معظم رهبری که عبارتند از ایمان و هویت اسلامى و انقلابى و پایبندى به آن، عدالت، حفظ استقلال سیاسى، تقویت خودباورى و اعتماد به نفس ملى، جهاد علمى، تثبیت و تأمین آزادى و آزاداندیشى، اصلاح و تصحیح روش­ها و شكوفایى اقتصادى و رسیدگى به زندگى مردم؛ در شاخص­های عدالت، تثبیت و تأمین آزادى و آزاداندیشى، اصلاح و تصحیح روش­ها، نمره خوبی نمی­گیرد.

اگرچه روی کار آمدن احمدی­نژاد، اصولگرایی را نه تأسیس که احیاء و امضاء کرد، اما نباید فراموش کرد که در اصولگرایی، نمره احمدی­نژاد هم ملاک نیست.

نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 توسط مسعود غفور``
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin