تبلیغات
شفقت صبح - وضعیت سفید در وضعیت قرمز هنر!

شفقت صبح
ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای،دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز،از این منجلاب بیرون کش

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

وضعیت سفید در وضعیت قرمز هنر!


 
در فضای فرهنگی کشور که محصولات مسموم مبتذل فرنگی مآب و روشنفکریِ تقلیدی، به وفور پیدا می شود که رسالت خودشان را غفلت جامعه از ارزشها و آرمان هایش قرار داده اند ، و ترویج بی بندباری و دور شدن از سنت های اسلامی ایرانی ، اگر نویسنده ای کتابی نوشت، شاعری شعری گفت و فیلم سازی فیلمی ساخت و آهنگ سازی سرودی ساخت که جهت اش مخالف جریان غربگرا و غربزده بود و در جهت ترویج و تحکیم ارزش های ایرانی و اسلامی انقلابی مان بود اگر حمایت نکنیم و تشکر نکنیم بی معرفتی است، اگر نگوییم ظلم است. 

زمانی که فیلمی ساخته می شود که جامعه ایرانی را سیاه و تار و بدبخت نشان می دهد که پدر و مادر و فرزندان نه تنها زیر یک سقف نمی توانند زندگی کنند، بلکه با کلماتی رکیک هم دیگر را خطاب قرار می دهند و مردان و زنان ایرانی را دروغ گو، اهل غیبت و چندین چند رذالت اخلاقی دیگر نشان می دهد تا بتوانند از جشنواره های خارجی بخاطر خیانت به وطنشان جایزه بگیرند و احتمالا اجازه اقامتی! 

رسانه های ضد انقلاب خارجی آنچنان در وصف و تمجید آنها سخن می گویند تا کسی در هجمه تبلیغاتی آنها نتواند بگوید که بالای چشم فیلم آقای کارگردان دگر اندیش احتمالا ابرویی هم هست! ما در حمایت از هنرمندانی که هنرشان را در راه منافع غریبه به کار نمی گیرند چه کرده ایم؟ 

این مقدمه گفته شد تا بگوییم که اگر فیلمی هم چون وضعیت سفید ساخته شد و شب های سرد پاییزی مردم را گرم کرد با یاد خاطرات دوران همدلی و ایثار مردم در دهه ۶۰ و دوران جنگ، اگر تشکر نکنیم بی معرفتی است. 

وضعیت سفید حتما اشکال داشته است ولی نکات شیرینش آنقدر دلچسب است که مخاطب از دیدن آن رضایت خاطر داشته باشد. اگر فیلم توانسته باشد این سخن را بر زبان بیینده ی خودش جاری کند که یاد آن دوران بخیر، یعنی توانسته مخاطب را با خودش همراه کند. 

اشاره به چند نکته از وضعیت سفید خالی از لطف نیست برای ارج نهادن به زحمات دست اندرکارانش. 

اول آنکه در وضعیت سفید نقش سیاه نداریم. همه خاکستری اند. اما خاکستری هایی که به سمت روشن شدن در حال حرکت اند. تا جایی که یکی از آنها تبدیل به نور می شود(شهاب) و باعث می شود حرکت «امیر» هم برای روشن شدن سرعت بگیرد. تفاوت نقش ها در میزان خوب بودن است. طیف های شخصیت هایی که در وضعیت سفید حضور داشتند از جنس مردم اند. قابل لمس اند. دو برادر با هم دعوا می کنند ولی حد و مرزی دارند که اگر مدرنیته وارد آن نشود سنت حتما توان آشتی دادن آنها را دارد. 

مادر وضعیت سفید از جنس مادران مسلمان ایرانی است. متشرع و دلسوز. تمام تلاشش را می کند تا خانواده را در کنار هم جمع کند. برای همان فرزندانی که ناراحتی برایش به وجود آورده اند دل نگران است. مادربزرگ نه تنها برای فرزندانش نگران است که حواسش به نوه هایش هم هست. مادر بزرگ هیچ وقت دروغ نمی گوید و غیبت نمی کند حرف زشتی نمی زند و ... و حال این را بگذارید در کنار فیلم هایی که از زن ایرانی چهره ای غیر واقعی به جهان معرفی می کنند. یکی از قسمت های زیبای بازی مادربزرگ شعر هایی بود که به مناسبت اتفاقات دور و برش برای فرزندانش می خواند و یا با خود زمزمه می کرد. 

وضعیت سفید خاطرات یکی از بهترین دهه های عمر ایران زمین را حکایت می کند. گرچه دوران جنگ است ولی همدلی مردم و دلسوزی اشان برای مشکلات ، دوران سخت جنگ را برایشان شیرین کرده بود. درست کردن مربا برای جبهه ها و دوختن لباس برای رزمنده ها، عیادت از زخمی ها، خبر شهادت دادن ، تشییع شهدا و ... ارمغان وضعیت سفید بود برای زنده نگاه داشتن آن خاطرات. نکته ی مهم آنکه در حوزه فیلم های دفاع مقدس تا به حال به حوادث متن جنگ یعنی عملیات ها و اتفاقات میدان نبرد پرداخته شده است که گرچه برای حکایت حادثه ی عظیمی مانند دفاع مقدس کم است ولی در مقابل روایت فضای پشت جبهه و خصوصا زندگی مردم در زیر سایه شوم موشکباران زیاد بوده است. 

این کمبود در روایت دوران زندگی مردم در زمان جنگ نه تنها در عرصه فیلم و سریال بلکه در حوزه های دیگر هم وجود دارد. چقدر تا به حال در مورد پدر و مادر شهدا و همسرانشان فیلم ساخته شده است. چه داستانی گیرا تر از روایت زندگی مادری که داغ سه پسر کشیده است و راست ایستاده است و می گوید اگر فرزند دیگری هم داشتم فدای انقلاب می کردم. وضعیت سفید دریچه ای بود که نشان بدهد که دوران دفاع مقدس بسیار بسیار داستان ناب دارد برای روایت کردن. 

در کنار محتوای سریال، تصویر برداری نکته سنج و ریز بینانه و توجه به جزییات در جای جای سریال دیده می شد. گاه پیش می امد که در یک تصویر شاهد اتفاق افتادن چند ماجرا بودی که در عین مستقل بودن ولی با هم ارتباط معنایی پیدا می کردند. بازی زیبای بازیگران هم از دیگر نکات جذاب سریال بود مخصوصا هنر نمایی برادران غزالی در نقش امیر و بهروز. 
دو قسمت پایانی سریال هم زیبا و خاطره انگیز بود برای مردمانی که دهه شصت را لمس کرده بودند و برای نسلی که متولد آن دهه هستند یا بعد دنیا آمده اند حسرت برانگیز بود. مخصوصا قسمت یکی مانده به آخر. 

اما نکته ی آخر وضعیت سفید را امیر در قسمت آخر بیان کرد. آنجا که قطعنامه پذیرفته شده و عملا امیر باید اسلحه را بر زمین می گذاشت و به شهر بر می گشت. امیر اسلحه اش را بر زمین گذاشت و خودکاری را به دست گرفت که بدنه اش از جنس فشنگ بود و لباسی بر تن کرد که رویش عکس رفیق شهیدش بود، تا وارد جنگ دیگری شود


نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 توسط مسعود غفور``
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin