تبلیغات
شفقت صبح - به سوی اسمان

شفقت صبح
ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای،دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز،از این منجلاب بیرون کش

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

همت به محض شنیدن خبر تولد فرزندش، خون شادی رگ های صورتش را سرخ کرد . او همان لحظه دست هایش را به سوی اسمان بلند کرد وگفت:"خدایا!سپاس که تولد فرزندم به اراده ی تو بود او از این پس از ان تو خواهد بود .او را از بندگان صالح در گاهت قرار بده ."

پدر همت میگوید : یکبار که ابراهیم به مرخصی امده بود مادرش برای او کباب اورد . اندکی خورد ودست کشید . اشک دور مردمک چشمانش گل انداخت وگفت: من چطور میتوانم اینجا نان وکباب بخورم در حالی که بسیجی ها الان در سنگر وخط مقدم در زیر اتش هستند"

وقتی شهید حاج اراهیم همت برای اولین بار میخواست فرزندش را ببیند همسرش دست دراز کرد تا فرزند را به حاجی بسپارد اما محمد ابراهیم دست همسر را پس زد و از اتاق بیرون رفت. وضو گرفت و به نماز ایستاد و پس از سجده شکر فرزندش را بامهربانی در اغوش گرفت و اذان واقامه در گوش او گفت. همت در پاسخ همسرش که از او پرسید: چرا اول پسرمان را بغل نکردی. گفت: اول باید شکر نعمت خدا را میکردم

حسینه لشکر 27 محمد رسول الله این سخن را فراموش نمیکند که حاج ابراهیم در جمع نیروها فریاد میزد : ما پاسدار وبسیجی خشک خالی نمیخواهیم پاسدار وبسیجی اول باید ، پاسدار وبسیجی مکتبی و ایدئولوژی وعقیدتی باشد بعد نظامی

وای برما! وای بر پاسدار ما! وای بر بسیجی ما !اگر روزی برسد که فقط نظامی صرف باشد>....



نوشته شده در سه شنبه 22 آذر 1390 توسط مسعود غفور``
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin